محمد باقر شريعتى سبزوارى

193

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

پنداشته يا لا اقل تأثير عوامل اجتماعى را در اين مورد در درجهء اول قرار مىدهند . تحقيقات اين دانشمندان در اخلاق و احوال و معتقدات اقوام بدوى ، آن‌ها را به اين نتيجه رسانده است كه زندگى در اجتماع و تشكيلات اجتماعى و تشريفات و معتقدات دينى منشأ و موجب تصور زمان ، مكان ، علت و عليت و ساير مبادى تصورى و تصديق گرديده است . و نيز همان تحقيقات توجه داده است به اين‌كه بر خلاف عقيدهء رايج و مختار ، عقل بشر از نظر منطقى در امكنه و ازمنهء مختلف پيوسته متشابه و يك‌سان نبوده و نيست ؛ چنان‌كه مثلًا « مبدأ عدم تناقض » اختصاص به مردمانى دارد كه به درجهء معينى از تكامل ذهنى نايل شده و در اجتماعات نسبتاً پيش‌رفته زندگى مىكنند ، ولى در ميان اقوام بدوى وجود ندارد و براى افراد اين جماعات ، كه داراى عقايد خاصى هستند و مثلًا از « توتم » بهره مىگيرند و ممكن است خود را در آن واحد مثلًا هم انسان و هم كلاغ يا بزمجه بدانند ، تناقض محال نمىنمايد . نه اين است كه در ذهن اين مردمان « مبادى عقلى » وجود نداشته باشد ، بلكه هست ، ولى غير از آن است كه در ذهن اعضاى اجتماعات مترقى است . . . پس عقل و مبادى عقلى يك‌سان و ثابت در نفس انسان به وديعت گذاشته نشده ، بلكه چيزى است كه به تناسب نيازمندىها و مقتضيات زندگى اجتماعى و چگونگى تربيت آدمى به تدريج ساخته و پرداخته مىشود . بنابراين هيچ‌يك از نظريه‌هاى عقلى مذهبان و تجربى مذهبان ، به وجهى كه بيان كرده‌اند نمىتواند مورد قبول روان‌شناسى جديد باشد ، زيرا هر چند آن‌ها در تحقيقات خود به راه‌هاى مختلف مىروند و مقدّمات گوناگون به كار مىبرند ، ولى سرانجام به يك مقصد و نتيجه مىرسند كه عبارت است از : اعتقاد به وجود عقل و مبادى عقلى كه به صورت قطعى تكوين يافته است . « اين عقل را ، چنان‌كه ديديم ، اصحاب عقل ناشى از ساختمان طبيعى نفس انسان مىدانند و ازاين‌رو معتقد به فطرى بودن مبادى اوليه و تقدم آن‌ها برحس و تجربه هستند و اصحاب تجربه آن را مؤخر بر حس و تجربه ، و مبادى را زاده و ساخته و پرداخته شدهء اين‌ها مىپندارند . تحقيقات دقيقى كه در يكى - دو سدهء اخير در احوال و اخلاق مردمان بدوى و كودكان و ساير افراد انسان از نژادها و طبقات مختلف به عمل آمده حكما و روان‌شناسان